پرنده کوچک
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافيست.
لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش
را با آن
بشکافي.
پرهايش را بزن.
خاطره پريدن با او کاري ميکند که خودش را به اعماق
درهها پرت کند
ساعت: 20:27
تاریخ: دوشنبه بیست و ششم آذر 1386
اخرین ارزو
تو از میان تمام اینها تنها دل را بردی....
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافيست.
لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش
را با آن
بشکافي.
پرهايش را بزن.
خاطره پريدن با او کاري ميکند که خودش را به اعماق
درهها پرت کند
من از تو دل نمی برم!اگر چه از تو دلخورم
اگر چه گفته ای تو را به خاطرات بسپرم هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام منی که در جوانیم به خاطرت شکسته ام تو در سراب اینه شبانه خنده می کنی من شکست خورده را خودت برنده می کنی نیامدی و سالها نظر به جاده دوختم بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم.... رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی
ما باید به داد هم رسیدنو بلد بشیم
رمز بردن همینه!یادت نره!یادت نره!
دوست داشتن هایت را باور میکنم
مثل امضای اخر نامه هایت....که میگویی خون است!
ولی طعم انار میدهد!!!
وقتی از نم نم بارون
نقطه چینه تن شیشه یاد من باش که میخونم واسه ی تو تا همیشه....
تو را مرور میکنم
از تو عبور میکنم خاطره های دور را
زنده به گور میکنم.......!
خنده با چشمای خیس سخته عزیزم بنویس!
بنویس از دل این بارون نم نم بنویس! شونه تو هدیه بده به گریه های بی صدام از پریشونی این سیل دمادم بنویس!
بنا به افسانه هر چه که در ابهای این رود بیفتد در بستر رود سنگ میشود. اه...کاش میتوانستم قلبم را از سینه بیرون بیاورم و در این اب بیندازم بعد دیگر نه دردی هست نه اندوهی و نه خاطره ای...... کنار رود نشستم و گریستم.به خاطر سرمای زمستان اشک را بر چهره ام احساس میکردم و اشک ها با ابهای یخ زده ای می امیختند که پیش رویم جاری بود... جایی این رود به رود دیگری می پیوندد و بعد رودی دیگر ... تا اینکه دور از چشم ها و قلب من تمامی این اب ها به دریا برسند. باشد که اشک هایم همین گونه در دوردست ها جاری شوند تا عشقم هرگز نداند که روزی به خاطر او گریسته ام. باشد که اندوه به تنهایی و دلتنگی ها به خاطره تبدیل شود....
نشستم و گریستم.کنار همین رود.
گریه نکن عزیز دل حالا که گریه زوریه حالا که تنها چاره مون دل دله و صبوریه تکیه بده به این صدا.غصه نخور که فاصله بین چشای من و تو هزار تا سال نوریه!
همیشه در رویا فرو میروم رویاهایی که همیشه ردی از تو در انها هست من در عمق خاطراتم با تو به معراج میرسم و در اوج..... رد پایت گم میشود.اصلا تمام میشود و من میمانم و تنهایی... انوقت است که رویا خیس اشکهای من میشود که طاقت بی تو بودن ندارم..![]()
- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
About Me
لبریز شوق پرواز بودی...پر از حس پریدن!لیک مرا بال و پر رواز نبود.پس پروانه پوشیدم!پروانه پوش تو شدم.ولی زود زود دیر دیر شده بود...پریده بودی و من ماندم و تن پوش بال و پر پروانه های رنگ رنگ...
دیر شده بود...برای رسیدن به تو...برای پرواز...برای فرار از اتش!اری...اتش!اتش دلتنگی از درونم شروع شد و سوزاند و سوزاند و سوزاندووو
حالا...انچه بر جای مانده پروانه پوشیست با درونی پر از هیچ!
- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
A r c h i v e
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
L i n k s
- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
قالب از نازنین
Www.Naazanin.coM