رفیق روزهای ...
نه دیدی نه دیده شدی رفت و گذشت! بی نگاهی که بوی مهربانی دهد... اما همین نزدیکی ها او اب ابی تر است دلی که پرریخته و پریشان می میرد برای یک "نیست" نیست کودکانه! لحنی شبیه مریمی های پرپر سرشار از بوی فروردین پار و پیرار ... :سر میزند تنهایی! -باشد! :از دوباره می اید دلتنگی! -گو بیاید! با ندیدنش چه میکنی..؟! -هراسی ندارم! باهاش رفیقم این روزها..... اب از اب تکان نخورد
ساعت: 15:4
تاریخ: دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

