در برودت این حیرت...
همیشه
به انتهای جاده که می رسم
صدای ساده ی فروغ از نهایت شب را می شنوم!
صدای غروب غزال ها را!
صدای بوق بوق نبودن تو در تلفن...
آرام تر که شدم
شعری از دفاتر دریا می خوانم
و به انعکاس صدایم در آیینه ی اتاق
خیره می شوم!
در برودت این همه حیرت
کجا مانده ای آخر؟
ساعت: 19:1
تاریخ: دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387
